الملا فتح الله الكاشاني

393

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

حفظه را فرمائيم تا بنويسند در صحايف كتب ايشان * ( ما قالُوا ) * آنچه ايشان گفتند و فقر را بما و غنا را به خود اسناد كردند تا ايشان را بر آن جزا دهيم گويند نكتب بمعنى نحفظ است يعنى حفظ آن كنيم در علم خود و آن را فرو گذاشت نكنيم زيرا كه اين قول كلمهء عظيمه است جهت آنكه آن كفر است به خدا و استهزاء به قرآن و رسول و لهذا آن را منتظم كرده بقتل و فرموده * ( وَقَتْلَهُمُ الأَنْبِياءَ ) * و ديگر بنويسيم يا حفظ كنيم كشتن ايشان يعنى اسلاف ايشان پيغمبران را * ( بِغَيْرِ حَقٍّ ) * بنا حق اين قيد واقعى است نه احترازى چه بلا ريب قتل انبيا به غير حق مىباشد و يا آنكه معنى آنست كه ايشان با آنكه ميدانستند كه قتل انبياء غير حق است مرتكب آن مىشدند و اين موجب مزيت عظم جريمهء آنست و اسناد قتل انبيا به ايشان با آنكه اسلاف ايشان مرتكب آن شده بودند نه ايشان باعتبار آنست كه ايشان به آن عمل راضى بودند و در ضم قتل انبيا بقول ايشان تنبيه است بر آنكه اين قول ايشان اول جريمهء نيست كه ارتكاب به آن نمودند بلكه اسلاف ايشان نيز چنين ميگفتند و اشعار به آنكه هر كه جرئت نمايد بر قتل انبيا و به آن راضى باشد امثال اين قول از او مستبعد نيست و فايدهء ثبت جرايم در صحايف اعمال مبالغه است در زجر آن معصيت زيرا كه هر گاه مكلف دانست كه افعال و اقوال او مكتوب مىشود در صحايف و آن را برو عرض خواهند كرد و بر رؤس الاشهاد خواهند خواند در يوم التناد ابلغ خواهد بود در زجر از ماثم و امنع از ارتكاب جرائم و در * ( قَتْلَهُمُ الأَنْبِياءَ ) * دلالت است بر آنكه رضا بفعل قبيح جارى مجراى فعل قبيح است در عظم چرم زيرا كه يهودانى كه معاصر حضرت رسالت ( ص ) شده بودند موصوف شدند بقتل انبيا با آنكه متولى آن نبوده‌اند اما چون به آن راضى بوده‌اند فكان مرتكب آن شده‌اند * ( وَنَقُولُ ) * و گوئيم ايشان را يعنى انتقام ما در قول و فعل مذكور اين باشد كه گوئيم آنها را بوقت مرگ يا بنزد قيام از قبر * ( ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ ) * بچشيد عذاب آتش سوزنده را در اين مبالغات است در وعيد و ذوق بمعنى ادراك مطعوم است و بر سبيل اتساع مستعمل شده براى ادراك ساير محسوسات و حالات و ذكر او اينجا جهت آنست كه عذاب مرتبست بر قول ايشان كه ناشى است از بخل و تهالك بر مال و غالب حاجت ايشان به آن بجهة تحصيل مطاعم است و معظم بخل آن به جهت خوف از فقدان آن و لهذا در كلام ذكر اكل با مال كثير است و شايع است و فايدهء قيد نار بحريق كه مستلزم معنى محرق است اشاره است به التهاب آن زيرا كه نار غير ملتهب را حريق نمىگويند * ( ذلِكَ ) * آن عذاب مذكور * ( بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ ) * بسبب چيزى است كه از پيش فرستاده دستهاى شما يمنى نفسهاى شما از قتل